تبلیغات

احســـاس صورتــــــی

 

زیر این گنبد نیلی، زیر این چرخ کبود

توی یک صحرای دور، یه برج پیر و کهنه بود

یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد

از افق کبوتری تا برج کهنه پر گشود

برج تنها سرپناه خستگی شد

مهربونیش مرهم شکستگی شد

اما این حادثه ی برج و کبوتر

قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد

اول قصمونو تو میدونی، تو میدونستی

من نمیتونم برم، تو میتونی، تو میتونستی

 

باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید

التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید

عمر بارون، عمر خوشبختی برج کهنه بود

بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید

هی پرنده ی من ای مسافر من

من همون پوسیده ی تنهانشینم

هجرت تو هرچی بود معراج تو بود

اما من اسیر مرداب زمینم

راز پروازو فقط تو میدونی، تو میدونستی

من نمیتونم برم، تو میتونی، تو میتونستی

آخر قصمونو تو میدونی، تو میدونستی

من نمیتونم برم، تو میتونی، تو میتونستی

 

 

 

(متن آهنگ زیبای برج....ابی)




دوشنبه 23 مرداد 1391 | نظرات ()

طراح قالب
Weblog Skin


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر