تبلیغات

احســـاس صورتــــــی

 

چه زیبا خالقی دارم

دلم گرم است می دانم

که فردا باز خورشیدی

میان آسمان ، چون نور می آید

 

 

شبی می خواندم .... با مهر

سحر می خواندم ... با ناز

چه بخشنده خدای عاشقی دارم

که می خواند مرا ، با آنکه می داند

گنه کارم

 

 

اگر رخ بر بتابانم

دوباره می نشیند بر سر راهم

دلم را می رباید ، با طنین گرم و زیبایش

که در قاموس پاک کبریایی ، قهر نازیباست

 

 

چه زیبا عاشقی را دوست می دارم

دلم گرم است می دانم ، که می داند

بدون لطف او ، تنهای تنهایم

اگر گم کرده ام من راه و رسم بندگی،

اما

دلم گرم است ، می دانم

خدای من ، خدایی خوب می داند

و می داند که سائل را نباید دست خالی راند

 

 

دلم گرم خداوندی ست

که با دستان من ، گندم برای یاکریم خانه می ریزد

و با دستان مادر کاسه آبی را ، برای قمری تشنه

 

 

دلم گرم خداوند کریم خالق نوریست

که گر لایق بداند

روشنی بخشد ، به کرم کوچکی با نور

دلم گرم خداوند صبور و خالق صبریست

که شب ها می نشیند در کنارم

تا که بیند می رسد آن شب

که گویم عاشقش هستم؟

 

 

خداوندا ، دعا بر آنکه آزار مرا اندیشه می دارد ، نشانم ده

خداوندا ، مسلمانی عطایش کن

نخشکاند هزاران شاخه ی زیبای مریم را

نبندد پای زیبای پرستو را

نسوزاند پر پروانه های عاشق گل را

نچیند بال مینا را

دعایش می کنم آن عهد بشکسته

دعایش می کنم عاشق شود بر یاکریم و هدهد و مینا

دعایش می کنم

آن سان دعایی

چون مرا با لعنت و نفرین قراری نیست

 

 

تو آیا هیچ می دانی خدایم کیست؟

چنان با من به گرمی او سخن گوید

که گویی جز من او را بنده ای ، در این زمین و آسمانها نیست

 

 

هزاران شرم باد بر من

چنان با او به سردی راز می گویم

که کویی من جز او و بی گمان

یکصد خدا دارم

 

 

چنان با مهر می بخشد

که گاهی آرزوی صد گناه و توبه من دارم

 

 




جمعه 7 مهر 1391 | نظرات ()

طراح قالب
Weblog Skin


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر