تبلیغات

احســـاس صورتــــــی

کلاغ ها برگشتند

چراغ های کوچه پرپر گشتند

سپیده پنجره را شست

نسیم سرد برخاست،

آه! صبح شد

شب رفت و دیشب شد،

فردا آمد و امروز شد (1)

.

.

و من برگشتم.... بعد از چند ماه.. با حالی خوب .. یا  بد..؟ نمیدونم....

به قول پیر هرات «عاجز و سرگردانم! نه آنچه دانم، دارم ؛ و نه آنچه دارم دانم!»

اما اون چیزی که مهمه وجود دوستاییه که تنهام نزاشتن و توی این مدت پا به این احساس صورتی کهنه گذاشتن و احساسشون رو با احساس صورتی اینجا عجین کردن تا این حس صورتی، نو بشه و رنگ دوباره بگیره. مهم داشتنِ این دوستاست.... چون

فرق است میان

دوست داشتن و داشتنِ دوست!

دوست داشتن امری لحظه ایست

اما

داشتنِ دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است (2)

 

 

 

پی نوشت: (1) آه! صبح شد - از شطحیات دکتر شریعتی

(2) از اشارات دکتر شریعتی

 




چهارشنبه 22 خرداد 1392 | نظرات ()

طراح قالب
Weblog Skin


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر